رباعی

 

 

تنهایی ما نکرد کوتاه ، کسی

لبخند نزد در شب بی ماه ، کسی

در سالن انتظار هستی ماندیم 

... بی آنکه قرار باشد از راه کسی

رباعی

 

در کوچه کسی نمی دود دنبالم

با بوسه کسی نمی کند خوشحالم

افسوس که هیچ شانه ایی با من نیست

جز شانه ی تخم مرغ در یخچالم

رباعی

 

این دل که دلیل بی سر و سامانیست؛

در سینه ی من کتیبه ایی ساسانیست

تا سلسله ی گیسوی تو قاجار است

اوضاع دو چشم عاشقم اشکانیست