درود
فرقي هم ندارد تهران باشم يا نباشم
وقتي نيستم نيستم
نمايشگاه چند روز ديگر آغاز مي شود و كتيبه ي خاك خورده ي من نيز در غرفه هنر رسانه ارديبهشت خواهد بود .
ضمنا اگر مشتاق رباعي هستيد كتاب خانم طيبه سادات بقايي اردكاني را از دست ندهيد
رابعه رباعي باران انتشارات شاملو
همچنين جليل صفربيگي عزيز با نت هاي تنهايي انتشارات سپيده باوران
و ايرج زبردست گرانقدر با شكل ديگر من انتشارات فصل پنجم
سالن شبستان / راهروی سی و یک / غرفه بیست و هفت / نشر هنر رسانه اردیبهشت
جشن رونمایی از کتاب های سری دوم صدای تازه
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت
ساعت ۱۷:۳۰
تهران / شهرک غرب / فرهنگسرای ابن سینا
اطلاعات بیشتر:
http://sedaytazeh90.blogfa.com
يك رباعي از كتيبه هاي جيبي :
بمبست نه آجرست و نه سيمان است
نه كوچه منتهي به رابندان است
در واقع اگر عميق تر فكر كني
بمبست همين كوچه بي پايان است
از وسعت آرزوی خود کاست ... رسید
از خواب هزار ساله برخاست ... رسید
کرمی که درست وقت پروانه شدن
در پیله خود به آنچه می خواست رسید
سال نو شد
ابر ادامه ی خود را در من رها کرد
باران شدم
و پشت به تمام پنجره ها
باریدم
با رنج زمانه بازگشتم از تو
در پنجره آسمان فرو ریخته بود ،
صبحی که به خانه بازگشتم از تو
من خوانده ام آفتاب را در چشمت
آرامش و اضطراب را در چشمت
خیام تر از شمس تر از مولانا
من زیسته ام شراب را در چشمت
روز تولد
4 بهمن 65
بيست و پنج سالگي با طعم درياي جنوب ...
و غربتي كه در تو پرچم سرخش را افراشته و تو با زخم هاي جبران ناپذير از ارتفاع بودن مشغول تماشايي.
كاري نمي شود كرد وقتي پيش از شروع همه چيز تمام شده است ...
كاش در هفت سالگي گم شده بودم مادر .
در همهمه ي آن امام زاده ايي كه نامش از يادم رفت
. . .
با عربده هاي مست خواهد آمد
عاشق تر از آنچه هست خواهد آمد
آن كس كه به روي ساقه ام قلب كشيد
يك روز تبر به دست خواهد آمد

